چند روز دیگه تولدش هست. کلی برنامه دارم برا غافلگیری اگه این شلوغی ها و پایان نامه اجازه بده. واقعا کلافه شدم . کاش تموم شههههههههههههه. خسته ام ذهنی.

دلم به همراه ام خوشه

*************

23 ام آذر

بهار 90 بود که وبلاگ نوشتن رو مجدد شروع کردم. اینجا دوستایی پیدا کردم که الان خیلی دیر به دیر آپ میشن و بعضی هاشون که گویا نمیان دیگه.گاهی دلم براشون تنگ میشه و دوست دارم وقتی میام ببینم آپ شدن.

ی جایی می خوندم که نوشته بود 100 روز چیزهای کوچکی رو که باعث شادی تون شده تو اون 100 رو بنویسید.

امروز خبر زود اومدن همسر- ایده پیدا کردن برا طرح - بیسکویت خواهر -تمدید ارسال مقاله


چیزی به روز شمار دفاع نمونده...... دفاع ؟ چند ساله که مشغول دفاع هستم از خودم از حقم  ...این بار از نوع دیگه .

همسر نوشت : معنی عشق رو فهمیدم. معنی همراه داشتن. کسی از جنس خودت.کسی که حرفت رو بفهمه. شاید من کمتر به زبونم بیارم اما پر از حس خوشی ام.

از همسری که پا به پام برا دفاع آماده ام میکنه.از پرسشنامه تا عکاسی تا دانشگاه و....

خدایا شکرت


اینجا متفاوت با مراسمی ست که تو این سالها دیده بودم.

از ساعت 22شروع میشه.تعدادی از خیابون ها رو می بندن.

خیابانها پر از آدم هست.

7 تا محله داره. هر شب از یه محله و مسجدش شروع میشه و این هفت محله رو می چرخن

ریتم ها متفاوت هست. نوع کوبیدن بر طبل و.... عموما یسنه زن هستند و زنجیر زنی زیاد باب نیست.و طبق یافته های من گفته شده که زنجیر زن استخدام میکنن!! میگن محلات باهم کل دران که کدوم دسته شون طویل تر و بهتر بوده. گفتن هزینه میکنن نیرو اضافه میکنن !!!! چهره های تو مراسم از همه نوع هست.

اینجا آیین های متفاوتی دیدم..........

 


و معجزه اتفاق افتاد.........

خدایا سپاس .....

درمان مامان جواب داد........... همه بی نهایت خوشحالیم و این بار قدر عزیزان رو بیشتر میدونیم.......


بیشتر دوستای وبلاگیم خیلی وقته ننوشتن.

امیدوارم همه شون خوش و شاد باشن 

از دست وایبر و لاین و فیس بوق و.......

برگردید به وبلاگ هاتون


هستم.

این روزهایم پر شده از استرس و دویدن برای رسیدن.

آزمون نظام رو یادتون هست؟قبولی 25 بود و من 20 شدم و چه 20 بدی.

همسر هم هست و خیلی خوب کنارم هست. خوشحالم از بودنش.

پرسشنامه های پایان نامه ام را هفته  ای دوبار می برد تا که پرشود. دلم گرم هست از بودنش. جای نبودن هایم کاملا پرشده.

کاش زودتر این پایان نامه به سرانجام برسد


2 ماه گذشت.

اوضاع کار خوبه اما عالی نیست.پایان نامه ادامه داره.

بوی مهر میاد

 ***************

شهر موش ها .... و بچگی .....

دوست دارم ببینم


سلام . ببخشید شما مسافر هستید

بله

امکانش هست چند دقیقه وقت بزارید و به این پرسشها جواب بدید؟

************

و این گونه بود که از 100 پرسشنامه من فقط 12 عدد پر شد اونم هم فقط یکی ش خانم بود.

چقدر مامهمان نواز باشیم ؟؟؟ چقدر؟؟ اونوقت 2 دقیقه وقت نمی زارید یک پرسشنامه چهارگزینه ای رو تیک بزنید یک عدد دانشجوی بیچاره رو از پایان نامه نجات بدید؟؟؟

اونوقت ما باز مهمون نواز باشیم؟؟؟


هربار میام که بنویسم می بینم که دوستان هیچ کدوم آپ نشدن . منم میرم. چرا هیچکی نیست؟

فردا یک ماه از زندگی دوتایی مون میگذره.

شب های قدر نشد تو مراسم شرکت کنم.هربار به یک دلیل. آخریش رو که دچار گرمازدگی شده بودم و سرم و دارو.

دیروز رفتم پیش استاد پایان نامه. خدارو شکر خیلی عقب نبودم.الان دیگه الویتم پایان نامه شده برام دعا کنید بتونم زود تمومش کنم. اگه بشه تا شهریور......

گزارش زندگی : دفترو آموزشگاه میرم.آشپزی میکنم. رب گوجه پختم. مربای سیب، ترشی بادمجان،ترشی فلفل هنوز کامل نشده. مرتب کردن خونه رو دوست ندارم. هرچی جمع و جور میکنم باز هم اشکال داره. یه تابلو درست کردم.

راستی تو این گرما بعده افطار خاکشیر و دون ریحون به خنک شدن کمک میکنه.

برای اولین بار تو زندگیم میخوام برم راهپیمایی فردا.یک تصمیم شخصی هست . از اینکه فقط صفحه های در حمایت رو لایک کنم خوشم نمیاد. می رم که حداقل دل خودم آروم شه. امیدوارم همسر هم بیان

**********

تولد سه سالگی من و وبلاگ


دیروز افطار نون و پنیر و خرما

نماز با عجله آماده شدیم. جگرکی :)) خیلی خوب بود. با عجله سمت سینما که به سانس 10 برسیم. رسیدیم جز ما 2 تا آقای دیگه هم بودن .4 نفری و به صورت اختصاصی "طبقه حساس " رو دیدیم


چیز زیادی نمونده به 2ام تیر!

جمعه خط ویزه رو دیدیم. دوست داشتنی بود. سینما پر از خنده بود نمی دونم خنده اش تلخ بود یا شاد.

همیشه از این رفتاری که بین دوستان و آشنایان میدیدم برام بیگانه بود : از روز نامزدی تا 3 ماه بعد از عروسی از همه کارهای دیگه و همه چیز و دوست و رفیق و.... میزدن به بهانه ایین اینکه درگیر مراسم عروسی هستیم!!! تلفن و پیام جواب ندادن.از دانشگاه و درس و آزمون و... زدن.و...

تقریبا کارهام برا 2ام تیر ردیف شده.خونه رو 15 ام تخویل میگیریم.خریدهای شخصی مون چندتا چیز کوچیک مونده.

کارهامون رو دوتایی انجام میدیم.بیشترش رو هم تو نت سرچ میکنم بعد میرم دنبالش. دیروز یک لحظه دلم خواست یه دوست همراه ام بیاد برا انتخاب آرایشگاه،(داماد که نمی تونست بیاد)چند دقیقه بعدبه خودم گفتم از پس ش بر میام.

آزمون رو حواسم هست و می خونم. اما از پایان نامه موندم.

**********************

خدایا.....چه کنم با آدم هایی که با پیام و حرف گاه و بیگاه سعی در بهم زدن آنچه که از دور می بینند دارند؟ خدایا.... بسم نبود 4 سال؟! ...


پدر بیمارستان.

مادر 50 کیلومتر دورتر تو کلینیک شیمی درمانی

پدر2 واحد خون دریافت کرد و هنوز بهترنشده. یک واحد هم امروز صبح. منتظر آندوسکوپی....

خدایا.... میخوام که زودتر خوب شن ............


براآزمون می خونم.لباس عروس رو تقریبا انتخاب کردم. آینه و شمعدون رو هم انتخاب کردم.

برا پایان نامه هیچ کاری نکردم و هم چنین مقاله.!!!!

یکم درگیر اتجام کارهای دریافت پروانه بودم.

تا اینجا راضی ام از برنامه ریزیم جز از پایان نامه