سلام . ببخشید شما مسافر هستید

بله

امکانش هست چند دقیقه وقت بزارید و به این پرس شها جواب بدید؟

************

و این گونه بود که از 100 پرسشنامه من فقط 12 عدد پر شد اونم هم فقط یکی ش خانم بود.

چقدر مامهمان نواز باشیم ؟؟؟ چقدر؟؟ اونوقت 2 دقیقه وقت نمی زارید یک پرسشنامه چهارگزینه ای رو تیک بزنید یک عدد دانشجوی بیچاره رو از پایان نامه نجات بدید؟؟؟

اونوقت ما باز مهمون نواز باشیم؟؟؟


هربار میام که بنویسم می بینم که دوستان هیچ کدوم آپ نشدن . منم میرم. چرا هیچکی نیست؟

فردا یک ماه از زندگی دوتایی مون میگذره.

شب های قدر نشد تو مراسم شرکت کنم.هربار به یک دلیل. آخریش رو که دچار گرمازدگی شده بودم و سرم و دارو.

دیروز رفتم پیش استاد پایان نامه. خدارو شکر خیلی عقب نبودم.الان دیگه الویتم پایان نامه شده برام دعا کنید بتونم زود تمومش کنم. اگه بشه تا شهریور......

گزارش زندگی : دفترو آموزشگاه میرم.آشپزی میکنم. رب گوجه پختم. مربای سیب، ترشی بادمجان،ترشی فلفل هنوز کامل نشده. مرتب کردن خونه رو دوست ندارم. هرچی جمع و جور میکنم باز هم اشکال داره. یه تابلو درست کردم.

راستی تو این گرما بعده افطار خاکشیر و دون ریحون به خنک شدن کمک میکنه.

برای اولین بار تو زندگیم میخوام برم راهپیمایی فردا.یک تصمیم شخصی هست . از اینکه فقط صفحه های در حمایت رو لایک کنم خوشم نمیاد. می رم که حداقل دل خودم آروم شه. امیدوارم همسر هم بیان

**********

تولد سه سالگی من و وبلاگ


دیروز افطار نون و پنیر و خرما

نماز با عجله آماده شدیم. جگرکی :)) خیلی خوب بود. با عجله سمت سینما که به سانس 10 برسیم. رسیدیم جز ما 2 تا آقای دیگه هم بودن .4 نفری و به صورت اختصاصی "طبقه حساس " رو دیدیم


چیز زیادی نمونده به 2ام تیر!

جمعه خط ویزه رو دیدیم. دوست داشتنی بود. سینما پر از خنده بود نمی دونم خنده اش تلخ بود یا شاد.

همیشه از این رفتاری که بین دوستان و آشنایان میدیدم برام بیگانه بود : از روز نامزدی تا 3 ماه بعد از عروسی از همه کارهای دیگه و همه چیز و دوست و رفیق و.... میزدن به بهانه ایین اینکه درگیر مراسم عروسی هستیم!!! تلفن و پیام جواب ندادن.از دانشگاه و درس و آزمون و... زدن.و...

تقریبا کارهام برا 2ام تیر ردیف شده.خونه رو 15 ام تخویل میگیریم.خریدهای شخصی مون چندتا چیز کوچیک مونده.

کارهامون رو دوتایی انجام میدیم.بیشترش رو هم تو نت سرچ میکنم بعد میرم دنبالش. دیروز یک لحظه دلم خواست یه دوست همراه ام بیاد برا انتخاب آرایشگاه،(داماد که نمی تونست بیاد)چند دقیقه بعدبه خودم گفتم از پس ش بر میام.

آزمون رو حواسم هست و می خونم. اما از پایان نامه موندم.

**********************

خدایا.....چه کنم با آدم هایی که با پیام و حرف گاه و بیگاه سعی در بهم زدن آنچه که از دور می بینند دارند؟ خدایا.... بسم نبود 4 سال؟! ...


پدر بیمارستان.

مادر 50 کیلومتر دورتر تو کلینیک شیمی درمانی

پدر2 واحد خون دریافت کرد و هنوز بهترنشده. یک واحد هم امروز صبح. منتظر آندوسکوپی....

خدایا.... میخوام که زودتر خوب شن ............


براآزمون می خونم.لباس عروس رو تقریبا انتخاب کردم. آینه و شمعدون رو هم انتخاب کردم.

برا پایان نامه هیچ کاری نکردم و هم چنین مقاله.!!!!

یکم درگیر اتجام کارهای دریافت پروانه بودم.

تا اینجا راضی ام از برنامه ریزیم جز از پایان نامه


25هزارتومن از عابربانک میگیرم که با 150 تومن قبلی بریزم برا هزینه نقشه دایی.

پیرمرد : ببخشید میشه برام پول بگیرد.

من: رمز

من:چقدرمیخواید

پیرمرد:30تومن مریض دارم میخوام برم بیمارستان...

من: حاج آقا حساب تون صفر هست

پیرمرد: میشه 5تومن به من بدی تا شهر... برم.

من ......

هیچی پول نداشتم و.....


نمی تونم بگم همه چیز هر لجظه گل و بلبل هست.هیچ اختلاف سلیقه و نظری نیست. هیچ ناراحتی ای نیست.تو این یک ماه فقط خندیدم .نه حتما این طوری نبوده. اما جمع جبری اش مثبت بوده. شاید زندگی هم شروع شه از 2 ماه آینده سخت تر بشه و جمع جبری تغییر کنه اما تا اینجا امیدوارم و میخوام که همیشه مثبت بمونه حاصل.

دارم یاد میگیرم صبورتر باشم و زود عصبانی نشم.یاد میگیرم فقط خودم نیستم .یادمیگیرم...


عروسی نوشت: فقط تالار رو رزرو کردیم. لباس،آرایشگاه رو باید شروع کنیم.

کارنوشت: آموزشگاه می چرخه.فعلا برداشت مالی نداشتیم و برا تجهیز بیشتر هزینه میشه همش.

درس نوشت: تا اواسط تیر باید رساله اولیه رو بدم و برا 30 ام مرداد کل کارها آماده دفاع

کارنوشت2: آزمون نظام و 2تای باقی مانده. (یکی جدید اضافه شده)

همزمان نوشت :نظام- پایان نامه-عروسی !!!

**********

دعانوشت : خدایا بهم انرژی بیشتر بده که بتونم به همه این کارها برسم.


امروز با تالار قرداد بستیم. 2 ام تیر عروس میشم .:)

*******
امروز ظهر یکی از خانم ها که باهاش کار میکنم زنگ زد که فلان تالار طراحی داخلی میخواد عصر بریم ببینیم .!! جالب بود برام یکی از تالارهایی بود که اصلا نرفتیم ببینیم برا اینکه ازش خوششم نیومده بود علاوه بر پارکینک فوق العاده کوجک ش. داخلی  خیلی نا مناسب بود. حالا به ما پیشنهاد طراحی ش رو دادن !!!
امیدوارم خوب پیش بره و قرارداد بندیم. هم از لحاظ مالی نیاز دارم هم تجربه تالار عروسی رو دوست دارم. دعا کنید برام.


امروز رو از تو تقویم فهمیدم که 10 ام هست.سرکار نمی رم تا 16 ام. به لطف مسافرین محترم اصلا نمی تونیم از خونه بیرون بریم!!

از امروز میریم که تالار ها رو ببینیم برا عروسی. برای خودم خود سالن هم خیلی مهمه،ظرف هاش ،نوع سرو غذا و سالن غذاخوریش و... البته نمی خوایم زیاد هزینه کنیم برا جشن که خودم خیلی موافق ام.

الان هم مشغول وب گردی هستم.یه فروم پیدا کردم نوعروس. نظرات جالبه ،بیشتر خنده ام میگیره .

همسرجان بسیاار زمان مند هستند و تا تالار مشخص نشه نمی تونن به هیچ چیز دیگه فکر کنن!!کلا هم استرس دارن که از برنامه عقبیم!انشاله با تا قبل تعطیلات بتونیم انتخاب کنیم. آرایشگاه رو هم تقریبا انتخاب کردیم،برای جشن پسرعمه شون میرم آرایش و شینیون و کارشون هم دستم میاد.

من کلا آرومم برا عقد،شبش لباسم رو از خیاط گرفتم.روز قبلش آرایشگاه انتخاب کردم.خیاطم بیشتر استرس داشت،با اینکه نمی دونست برا مراسم خودم هست.روز قبلش هم تا 11 صبح سرکار بودم.اما خوب برا عروسی باید همه چیز از قبل مشخص باشه.کلا زیاد سخت نمی گیرم. نکته جالب اینکه 23 خرداد امتجان نظام هم دارم (از 2تا یکی رو قبول شدم اسفند) جهیزیه هم که باید خونه مشخص شه بعد. دعا کنید که بتونیم بخریم.این برام خیلی مهم تره.

فعلا تا همین جا.میام باز


تو زوطهای سال نو به یاد همه دوستان وبلاگیم بودم. عاطفه که چند وقت دیگه بچه اش به دنیا میاد،الهام که با جملات کوتاه ش هر چند وقت یکبار آپ میشه. فیروزه که تصمیم بزرگی گرفت و بهش عمل کرد.پری که نفس راحت کشید.هلیا هم کلی تغییر داشت امسال.مایا خیلی وقته آپ نشده و دلم برای نوشته هاش تنگ شده.نویده بانو هم که خیلی کم می نویسه. سوژه رو هنوز می خونم و..... خیلی از دوستانی که خواننده خاموش شون هستم.

تو این یک سال خیلی اتفاقات رو پشت سر گذاشتیم اما بیشتر دوشت های اینجام سال جدید با اتفاقات خوبی رو به رو شدن امیدوارم برا همه شون ادامه پیدا کنه.

**************

من و همسر هم خوبیم.3 روز تعطیلی داشت، بعدش برنامه هامون رو برای غروب و شب می چینیم.بیشترش هم به مهمونی و دعوت شدن هامیگذره.راستی برای یکی از شهرهای طرح استقبال از بهارش رو زدم (هرشهری که میرید عکس بگیرید احتمال بدید شاد طرح من باشه :)) جو خانواده شون خوبه.یک خواهر داره که اونم خیلی آروم و کم حرف هست و فقط سعی میکنه که بهم خوش بگذره.حتما درباره ش می نویسم چون ادم جالبی هست.شاید تاثیر اعتقادات مذهبی ش باشه که آروم و مهربون هست.

عروسی هم هفته اول تیر میشه احتمالا.که از چند روز دیگه باید بریم دنبال سالن و... خدارو شکر خانواده ها تو هیچ بخشی اعمال نظر نمی کنن و همه رو گذاشتن پای خودمون.(اونجوری تو رودربایستی قبول میکنم)

تا 15 ام هم باید یک مقاله بنویسم حتما.

فعلا همین


یکشنبه 18 ام مراسم نامزدی برگزار شد .    Smiley و جمعه  23 ام مراسم عقد.smiley1706.gif

جشن عروسی اگه خدا بخواد تو خرداد ماه. Smileys

خیلی زیاد خوشحالم.منطقی و با فکر تصمیم گرفتم و همه جوانب رو هم سنجیده ام. علاوه بر منطقم دلم هم باهاش هست.بی نهایت کنارش آرامش دارم.

مفصل ترش رو میام میگم


یادمه خیلی سال قبل که مامان بزرگ خونه قدیمی ش رو داشت. خودش هم بود.تو بهار سینه سرخ (هرچی فکر میکنم اسم پرنده ش یادم نمیاد.شاید هم پرستو بود.سیاه و خوشگل بودن با سینه های رنگی) گوشه ایوون رو ستون لونه میساختن و مامان بزرگ هیچ وقت دورشون نمی کرد. فقط یه تیکه چون زیرترش میزد که آشغالاشون زمین نریزه. و من چقدر دوست داشتم که یکی شون هم یکبار بیاد خونه ما لونه بسازه. اما ما نه ایوون داشتیم نه ستون. هر سال هر سال می اومدن.و چقدر جالب بود زندگیشون.

تو تمام اون سالها یک بار اومدن کنج دیوار رو به حیاط خلوت ما و خونه ساختن. چقدر ذوق کردم.

خیلی ساله گذشته و هیچ وقت دیگه نیومدن. چرا؟ کاش امسال برگردن

*****

ادامه


continue .