28 بهمن دفاع کردم. عالی بود. با حضور همه افرادی که دوستش دارم

و چقدر برام قوت قلب بوودن

6 اسفند نتایج آزمون نظام اومد و امتحان باقی مونده رو قبول شدم.

خدایا شکرت


کمتر از 16 روز مونده تا پایان.....

کاش همه چیز خوب پیش بره

 


 قرار بشه 28 امی.

از این 28 تا،

27 ، 26 ، 25 رو اینجا بودم. و امروز رفتم تو ارشیو.

تو 25 ام دلم یگونی پول میخواست 

تو 26 امی داداشی و خواهری شادم کردن.

تو 27 امی اینقدر سرم شلوغ بود یادم رفت چیزی بخوام. حمیده بود ه الان دیگه فرصت نداره جواب تلفن هم بده و چقدر دلم براش تنگه. یارمهربونم چیز متفاوتی برام داشت. که الان گذاشتم بالای تخت. یه برج ایفل 

میخوام برگردم به عقب تر.24 امی رو خونه بودم، خاله و عمه منو یادشون بود. و ستاره عزیز و غافلگیریش.چه عالی بود. دوست خیلی خوبی بود. اما یادم نمیاد منم هیچ وقت غافلگیرش کردم یا نه؟ خوشحالش کردم یا نه؟

23 ام که حسابی غافلگیری داشت ،تو دوتا امتحان سخت تو یک روز و فرداش هم ی امتحان. و چقدر دایی و زن و دایی و دختر دایی و بچه هاش شادم کردن.

22 امی تو غربت بودم تو شهری که زبونشون هم متفاوت بود. و دوستان چقدر خوشحالم کردن. وقتی ساعت 12:30 با جیغ و دست متو بیدار کردن و جشن گرفتیم.

21 ام هم تو غربت بود.

تو 20 امی چند روز بعدش باید میرفتم تو شهر غریب برای 2 سال.

19 ام پشت کنکوری بود و چقدر ناراحت بودم از این اسم.

18 امی نگرانی کنکور بود و استرس هاش.

تو ذهنم دارم همین طور برمیگردم عقب.

و الان اینجا هستم در آستانه 28 امیش. همیشه وقتی نزدیک میشه پر از حس های خاص میشیم. حس هایی که بیان کردنی نیست. منتظریم برسه. وقتی می رسه. انگار قراره ی اتفاق بیافته وقتی می رسه دیگه حس ها مثل روز قبلش خاص نیست. و هر بار تکرار میشه و تا سال بعد باز منتظریم . 

 *******

وقتی آرشیو رو خوندم یادم اومد چقدر گله داشتم از شرایط و کار و پول

والان چقدر شاکرم. اوضاع کار خیلی بهتر شده هر چند عالی نیست هر چند... اما یارمهربونم یادم داد امیدوار باشم و شاکر. ناامید نشم . و چقدر اتفاقهای خوب که با ورودش با خودش آورد

************

جمعه نوشت :

و باز انتظار تمام شد و حس ها باروز قبلش متفاوت بود. 

وقتی که دلت قرص میشه که همه یادشون بوده. از همکلاسی دبیرستان که 7 سال ندیدید تا نزدیکترین افراد. دیگه کادوها مهم نیست. انگار فقط اینکه بدونی تو خاطرها هستی کافی هست. همین.

خیلی عالی بود همه ادوهای متفاوت هم چندتا جشن که داشتم. آرامش دارم که نزدیکان 28 امی رو هم یادشون.

یعنی تا چندمی یاشون می مونه ؟


پت و مت رو دوست داشتیم و هنوز هم داریم. خرابکاری هاشون و راه حل هاشون برامون خنده دار هست.

اینکه راه حل هاست غیر معمول به ذهن شون می رسه و بعد برای اصلاحش این خرابکاری زنجیر وار ادامه پیدا میکنه.

نمی دونم شاها تا حالا تو شرایط پت و مت بودن قرار گرفتید؟

برای من گاهی به ندرت !! شاید باید بگم هر چند وقت یه بار!! پیش میاد.

دیروز روی اصلی مبل ها رو که زیپی بود دراوردم .اونم به چه مشقتی ! انداختم داخل ماشین !

و بعد 29 دقیقه شسته شدن با شامپو و آب سرودو 800 دور چرخش 

بعععععععععععععله. خرابکاری شد.

درضمن من چند روز پیش تست هوش IQ دادم. تو محدوده خیلی باهوش بودم با 112یا 114 امتیاز. پس فکر دیگه ای نکنید


بارون بسیار زیبایی می بارد. منتظر برف هستیم.....


من کنار خیابون منتظر مینی بوس

ساعت

وقت نیست

سواری هم مسافر نداره

ی سواری بین راهی زرد میاد مسافر نداره. نصف مسافت رو میگم. میگم بالاتر هم می ری و مقصد رو میگم.(اگر 2بار سوار و پیاده میشدم کرایه با سواری میشد 12) میگه بشین. عقب نشستم گفت بیا جلو مسافر سوار و پیاده میکنم اذیت میشید. 100متر بالاتر یه مادر و درختر هستند. با کلی چونه دخترسوار میشه.قیمت رو نمی فهمم.فقط شنیدم گفت به اون خانم بگو 15 دادی.

بین راه مسافر سوار وپیاده میکنه. میرسیم مقصد میگم چقدر؟

میگه 18

من !!!!! آقا این مسیر رو هفته ای چندبار میرم این قیمت ش نیست

اگه که میرید .هست

حوصله دعوا و بحص ندارم میگ خوب تخفیف بدید میگه 500 میدم داخل شهری رو برو

من میرم جلو ماشین شماره رو برمیدارم میگم ممنون فقط من به گاراژ و پپلیس راه اطلاع میدم .

میگه هرکاری دوست داری انجام بده.

اینقدر عصبای ام که حد نداره.

197 رو میگیرم. (نمیدونم این شماره چرا یهو اومد تو دهنم.) توضیح میدم میگه تعزیزات رو بگیر 124.

قبلش زنگ میزنم گاراژ میگه باید 14 میگرفت.البته ار گاراژ!! شماره و میگم میگه ما همچین راننده ای نداریم.حالا بیا گاراژ ببینیم چی میگی... میخواستی سوار نشی. میگم باشه من از تعزیرات پیگری میکنم.میگه هرکاری دوست داری !!!

به 124 میگم.میگه چون گاراژ سوار نشدی کاری نمیشه کرد.

میگم آقا پلاک ش عمومی بود پس من کجا شکایت کنم؟!!

خلاصه شماره میگیره قل پیگری برا شنبه یکشنبه رو میده.

میرم دفاع پروانه. دیر میرسم. دست خالی و بدون کادو.

شدید هم عصبانی ام.

برگشتنی گاراژ مینی و سواری کنار هم هست. میرم مینی سوار میشم. تا پر شه ومیام دفتر سواری.

ماجرا رو میگ. اینکی مودب تر هست. بهش میگم آقا این کرایه وقتی هست که من از گاراژ دوتا شهر اونور تر سوار شم. بیمه هم باشم. بین راه هم مسافر سوار نکنه. که این حرفم رو قبول میکنه. میگم اشتباه از من که بین راه سوار شدم. شما فقط یه تذکر بده .پول من رو که نمیدی.

شماره رو زد. راننده اشون بود. همکاراش میان که بگن قیمت همینه و.... میگم باشه شما فقط تذکر بده همین برام کافیه.شماره ام رو میگره.

سوار مینی میشم. زنگ میزنن که بیا رییس مون گفت تو کاغذ بنویس ماجرا رو.میگم پولم برمیگرده میگه اون که نه نمیشه ثابت کرد.

میرم. کاغذ ندارن. میام یه کاغذ برمیدارم.

ماجرا رو می نویسم و میام خونه.

چامروز میخواستم زنگ بزنم صنف اینجا چون پلاک استان ما بود.فرصت نشد. گفتم ولش کن .نتیجه که نداره این همه جا زنگ زدم.

وافعا دلم سوخت. شما ها که دیگه درجریان هستید 4 جا کار میکنم و کلی شب بیداری برا انجام کاراو...

ظهر تو خیابون بودم که ی شماره زنگ زد. گفت راننده دیروزی هست.

گفتم فرصت ندارم میگم همسرم تماس بگیره .

گفت فقط چند لحظه

خلاصه اینکه که گفت شماره کارت بده. گفتم پول رو بزار گاراژ میام میگرم. گفت چقدر3تومن راضی میشید/ گفتم 4 تومن. همکارتون گفتن.(مکالمه اش طولانی شد.ته اش گفتم آقا درسته کارشما سخته و از صبح تا شب دننده عوض میکنید منم برا پولم سر ساختمون دارم با هزار جور ادم سروکله میزنم دلیل نمیشه )

گفت ی اطف کنید ی شماره میدم زنگ بزنید که من رضایت شما رو گرفتم.

زنگ زدم و گفتم. گفت تا رضایت شما نباشه دیگه بهش نوبت نمیدیم.

خلاصه این بود ماجرا.

ساعت 12:40 دقیقه روز پنج شنبه ست جلو بانک تجارت هستم .میبینم بستن!!چندنفر هستن بیرون.میگم مگه 1 نباید ببندن؟

با خودم میگم باید به ی جا شکایت کرد

* نکته : درسته خیلی ها دارن میلیاردی میخورن اما دلیل نمیشه از جیب هم بزنیم

 ************

شنبه نوشت : مامان دعوام کرد چراخودت رو تو دردسر میندازی دختر! برات مزاحمت ایجاد میکنن و...... کلی ناراحت شد و ترسید

الان باز همون راننده مرتب زنگ زد.برنداشتم. به همسر گفتم زنگ بزنه و بگه من همون روز شکایتم رو پس گرفتم.

زنگ که زد گفت از بازرسی اومدن و باز نوبت نمیدن.گوشی رو داد به بازرس و همسر گفتن که شکایت ندارن.


یادم نمیاد از خانواده همسر اینجا گفته باشم. الان دیگه خانواده من 

یادم نمیاد درباره شون با کسی زیاد صحبت کرده باشم. اما هرکس که باهاشون معاشرت کنه خودش سریع متوجه میشه چه جور آدمهایی هستند.

واقعا دوست داشتنی هستن. دیشب تو دلم خیلی خدارو شکر کردم و براشون خوبی خواستم.

یه خانواده با یک پسر و یک دختر.

تو این نزدیک یک سال جز محبت و احترام ازشون ندیدم. محبت شون ظاهری نیست.واقعی هست.

پدرشون بسیار مهربون هستن. . همه جوره هوام رو دارن.چون کارش جوریی هست که به کار من هم مربوطه خیلی خوب سختی کارم رو درک میکنه.

مادرجوون و مهربونی داره که هر محبتی به دختر و پسرش میکنه به من هم میکنه شایدم بیشتر.طفلی برای اینکه خوب دفاع کنم نذر کرده برام.مثل مامان خودم نگرانم هست.خواهرش که فوق العاده آروم و خانم. تو کار کسی دخالت نمی کنه. همش دنبال خوشحال کردن ما هست.من که میرم همش کارهای خودم و پایان نامه هست همه کارها رو خودش انجام میده. چندبار هم مریض شدم اومدم کلی بهم کمک کرد.

تا بین شون نباشی این محبت رو درک نمی کنی. خیلی از رفتارهاشون برام جالبه.هیچ وقت اینا رو برا کسی نگفتم یا اینکه تحلیل شون کنم .چون محبت شون واقعی هست. خانوداه خودم هم خیلی دوست شون دارن.اونا هم متقابل. تو این مدت حتی یک بار نشد که تو خونه خودمون بابا مامانم یا خواهر برادرم هیچ انتقاد یا ناراحتی ای از رفتارو برخوردشون داشته باشن.


پر از استرس. کاش خوب تموم شه.

خدایا کمکم کن. دیگه این آخرا برام هیچ انرژی ای نمونده.........


چند روز دیگه تولدش هست. کلی برنامه دارم برا غافلگیری اگه این شلوغی ها و پایان نامه اجازه بده. واقعا کلافه شدم . کاش تموم شههههههههههههه. خسته ام ذهنی.

دلم به همراه ام خوشه

*************

23 ام آذر

بهار 90 بود که وبلاگ نوشتن رو مجدد شروع کردم. اینجا دوستایی پیدا کردم که الان خیلی دیر به دیر آپ میشن و بعضی هاشون که گویا نمیان دیگه.گاهی دلم براشون تنگ میشه و دوست دارم وقتی میام ببینم آپ شدن.

ی جایی می خوندم که نوشته بود 100 روز چیزهای کوچکی رو که باعث شادی تون شده تو اون 100 رو بنویسید.

امروز خبر زود اومدن همسر- ایده پیدا کردن برا طرح - بیسکویت خواهر -تمدید ارسال مقاله


چیزی به روز شمار دفاع نمونده...... دفاع ؟ چند ساله که مشغول دفاع هستم از خودم از حقم  ...این بار از نوع دیگه .

همسر نوشت : معنی عشق رو فهمیدم. معنی همراه داشتن. کسی از جنس خودت.کسی که حرفت رو بفهمه. شاید من کمتر به زبونم بیارم اما پر از حس خوشی ام.

از همسری که پا به پام برا دفاع آماده ام میکنه.از پرسشنامه تا عکاسی تا دانشگاه و....

خدایا شکرت


اینجا متفاوت با مراسمی ست که تو این سالها دیده بودم.

از ساعت 22شروع میشه.تعدادی از خیابون ها رو می بندن.

خیابانها پر از آدم هست.

7 تا محله داره. هر شب از یه محله و مسجدش شروع میشه و این هفت محله رو می چرخن

ریتم ها متفاوت هست. نوع کوبیدن بر طبل و.... عموما یسنه زن هستند و زنجیر زنی زیاد باب نیست.و طبق یافته های من گفته شده که زنجیر زن استخدام میکنن!! میگن محلات باهم کل دران که کدوم دسته شون طویل تر و بهتر بوده. گفتن هزینه میکنن نیرو اضافه میکنن !!!! چهره های تو مراسم از همه نوع هست.

اینجا آیین های متفاوتی دیدم..........

 


و معجزه اتفاق افتاد.........

خدایا سپاس .....

درمان مامان جواب داد........... همه بی نهایت خوشحالیم و این بار قدر عزیزان رو بیشتر میدونیم.......


بیشتر دوستای وبلاگیم خیلی وقته ننوشتن.

امیدوارم همه شون خوش و شاد باشن 

از دست وایبر و لاین و فیس بوق و.......

برگردید به وبلاگ هاتون


هستم.

این روزهایم پر شده از استرس و دویدن برای رسیدن.

آزمون نظام رو یادتون هست؟قبولی 25 بود و من 20 شدم و چه 20 بدی.

همسر هم هست و خیلی خوب کنارم هست. خوشحالم از بودنش.

پرسشنامه های پایان نامه ام را هفته  ای دوبار می برد تا که پرشود. دلم گرم هست از بودنش. جای نبودن هایم کاملا پرشده.

کاش زودتر این پایان نامه به سرانجام برسد